محمد خزائلى

251

شرح بوستان ( فارسى )

شكم تا به نافش دريدند مشك * قدح را برو چشم ، خونين ز اشك بفرمود تا سنگ صحن سراى ، * بكندند و كردند نو باز جاى كه گلگونهء خمر ( 1 ) ياقوت فام ، * به شستن نميشد ز روى رخام عجب نيست با لوعه ( 2 ) گر شد خراب ( 3 ) * كه خورد اندر آن روز چندان شراب دگر هركه بربط ( 4 ) گرفتى به كف ، * قفا خوردى از دست مردم چو دف ( 5 ) وگر فاسقى چنگ بردى به دوش ، * بماليدى او را چو طنبور گوش ( 6 ) . . . . . . . . . .